ايرج افشار

422

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

مىگستردند و نيّات فاسدهء خود را در لفّافه‌هاى ظريف و دلپسند پيچيده و با صورتى حق‌به‌جانب و خيرخواهانه به حضور ولىّنعمت كلّ ارواح العالمين فداه پيشنهاد مىكردند . شاه نيز به حكم همان حرص و طمع و دلبستگى مفرط [ 89 ] كه به اندوختن مكنت داشت مىپذيرفت و آن عوامل را در آن عمليّات مبسوط اليدّ و مطلق العنان مىگذاشت . شايد هم وسايط كار و روابط فيما بين آنها و شاه نمىگذاشتتند بعضى اطلاعات از اعمال مباشرين به سمع شاه برسد و شاه از فجايعى كه به دست آنان واقع مىشود آگاه شود . لاجرم به حكم حبّ الشىء يعمى و يصم دانسته يا ندانسته اين جانورهاى خونخوار را به جان مردم انداخته بود و نمىدانست كه روزى هم تمام عواقب و خيمهء اين ستمكاريها و بيدادگريها دامنگير وى خواهد گرديد . چون كه بد كردى بترس ايمن مباش * زان كه تخم است و برون آيد خراش سوءظن يكى از چيزهايى كه به حدّ افراط در پهلوى وجود داشت و هرچه بيشتر از عمر و زمامدارى او مىگذشت بيشتر در او راسخ مىگشت و ريشه مىدوانيد سوء ظنّ و بدگمانى بود و با همه قدرت و استيلايى كه بر همه چيز داشت و رعبى كه در قلوب و نفوس همه‌كس انداخته بود نمىتوانست از طرف اشخاص ايمن و آسوده‌خاطر باشد . رفته‌رفته كار به جايى رسيد كه در سالهاى اخير اطمينان او از همه‌كس سلب شده بود حتى از محارم و نزديكان خودش هم احتياط مىكرد و به هيچ‌كس اعتماد نداشت و اين خود براى او يك امر طبيعى بود . زيرا يك مرد عامى كه از طبقات پايين رفته‌رفته بالا آمده و از حضيض تابينى و سربازى به اوج شاهنشاهى و فرماندهى كلّ قوا رسيده است و در ضمن اين ترقّيات و بالارويها براى نيل به مقصود خود هزارگونه زير و روها كرده و هزار قسم صدمه و خسارت [ 90 ] به اشخاص رسانيده و بسى اشخاص مهمّ مملكت را فداى اغراض سياسى خود ساخته است بالطبيعه نمىتوانست ايمن بنشيند و مطمئن باشد كه مردم با او نظر خوب و روى محبّت و اخلاص و صميميّت داشته باشند .